فرهنگهای بزرگ سیاست را به عنوان هنر راهبری یک دولت تعریف کرده و تاکید می کنند سیاست والاترین فعالیتی است که دیگر فعالیتها را در بر میگیرد، زیرا ماهیتی عمومی مییابد و سازماندهی عالی حیات را در جامعه مطمح نظر دارد. از نظر بوردو[1]، هر امر، هر فعل و یا هر وضعی، در یک گروه انسائی، دارای خصلت سیاسی است، چون بر وجود روابط مبتنی بر اقتدار و اطاعت، که در جهت تحقق غایتی مشترک پدید میآیند، دلالت دارد. از دیدگاهی ایستا، سیاست، به معنای ساختی خواهد بود که چنین روابطی را بر جامعه تحمیل میکند. سیاست، بیشتر جنبه پویای تمامی پدیدههایی را میرساند که در گردونه فعالیتی قرار میگیرند که هدف از آن با فتح قدرت است و با اعمال آن.[2]
مؤلفین متعلق به حوزه فرهنگ انگلیسی و تعدادی از فرانسویان پیرو آنان، تمایل بدان دارند که سیاست را صرفاً از دیدگاه قدرت و مناسبات نیروها، تعریف کنند. از نظر کاتلین[3] سیاست، «عمل مبتنی بر کنترل انسانی و اجتماعیست»، اما نمیتوان پذیرفت که هر قدرت سیاسی باشد، حتی اگر در آن گرایش به اعمال اقتدار وجود داشته باشد. یک قدرت، زمانی واقعاً سیاسی است که در ارتباط با کل جامعهای قرار گیرد که اقتدارش بر آن جاری است و میتواند آن را در جهت تحقق نوعی زندگی مشترک و منافع عمومی، راهبری کند.[4]
زمانی که گفته میشود سیاست هنر است، منظور این است که، سیاست آنگاه که در عمل به کار گرفته میشود، فراتر از اِعمال صرف قوانین نظری و کاربرد تجربی نیروهاست و متضمن نوعی مهارت است که از طریق تجربه و شناخت برخی قواعد ملموس، کسب گشته است. همچنین سیاست مستلزم خواستی است مبتنی بر عمل درست و مؤثر. گاه از سیاست در معنای وسیع آن سخن میرود. در این معنی سیاست اعمال قدرتی سازمان یافته را میرساند که در جهت انجام عملی معین در بین هر جمع صورت پذیرد.(به عنوان مثال گفته میشود که رئیس فلان واحد دارای سیاست بازرگانی است).[5]
دانش سیاسی که گاه سیاستشناسی نیز خوانده می شود، به معنای مطالعه ابعاد گوناگون سیاست بطور کلی است و رشتههایی گوناگون(علوم سیاسی) در محدوده آن قرار میگیرند، نظیر تاریخ سیاسی، مطالعه عقاید سیاسی، اندیشهها و نهادهای سیاسی، حقوق اساسی، اشکال حکومت و سازمان اداری دولتها، روابط بینالمللی و..
در مورد ماهیت و نقش دانش سیاسی، عقاید یکسان نیستند. از نظر بعضی، این علم باید ترکیب نهایی رشتههای گوناگونی باشد که مورد استفاده آن هستند و به تلخیص آنان در چارچوب یک نظریه عمومی در مورد سازمان سیاسی جوامع بپردازد. چنانچه این تعریف بلندپروازانه را در مورد دانش سیاسی بپذیریم، باید اذعان کنیم که هنوز این علم نه یک نظریه جامع رضایت بخشی یافته و نه روشهای متناسب با آن را. بعضی دیگر فراتر از این رفته با اتخاذ موضعی اثباتگرا چنین میپندارند که این دانش سیاسی، که از نظر آنان عینی است، بایستی اساس یک سیاست علمی را تشکیل داده، جایگزین سیاست تجربی سنتی شود. بالاخره برخی دیگر به نادرست هر مطالعه و تحقیق سیاسی را(آیینهای سیاسی، اندیشهها، حقوق اساسی و بینالملل و...) صرفاً از دیدگاه جامعه شناسی به انجام میرسانند.[6]
فلسفه سیاسی، تفکری است در باب ماهیت دولت، قدرت، منافع جمعی و اِعمال سیاستی ملموس و عینی را مطمح نظر دارد؛ همچنین، فلسفه سیاسی اندیشهای است در زمينه قوانین دانش مرتبط با اخلاق جمعی و بایستی تشکل و اعمال قدرت(اخلاق سیاسی) را راهبری کند، علاوه بر این فلسفه سیاسی شامل تفکری است در خصوص بهترین اشکال حکومت. یک آیین سیاسی مجموعهای است ساخت یافته، متشکل از عقایدی کلی در باب طرح جامع یک جامعه و با مدلی از حکومت.
[1] - G.Burdeau
[2] - بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی؛ ترجمه: باقر ساروخانی؛ تهران، کیهان، چاپ چهارم 1380.
[3] - C.G.Catlin
[4] - همان
[5] - همان
[6] - همان