پیشگفتار نویسنده
در نوامبر ۲۰۰۶، حدود ۱۵ مدیر بخش دولتی هلند در رستورانی در استان فریسلند گرد هم آمدند تا به بهترین نحو به سازماندهی همکاری منطقهای بین سازمانهای خود پلیس، مقامات محلی، سازمانهای آتشنشانی و سازمانهای بهداشتی در صورت وقوع حوادث اضطراری و فجایع بپردازند. آنها به این نتیجه رسیدند که سبک همکاری باید از نوع مشکلاتی پیروی کند که معمولا در مراحل مختلف یک حادثه بزرگ ظاهر میشوند: در طول یک بحران، سبک فرماندهی و کنترل سلسله مراتبی باید در جای خود باشد، زیرا در چنین شرایطی زمان بسیار مهم است و به تصمیمات سریع نیاز است. پس از بحران، بهرهوری به عنوان نیروی محرکه اصلی برای همکاری در نظر گرفته میشود: سپس همه سازمانها روی پای خود می ایستند و بر خودمختاری تکیه میکنند تا بقایای این حادثه را به سرعت و به طور کامل پاک کنند. بعد از آن یک مرحله میانی آغاز میشود: مرحله غیر تصادفی، که در آن طرفین به شکل یک شبکه همکاری میکنند، و بر روی افزایش اعتماد و درک متقابل کار میکنند، که آنها را برای تغییر ناگهانی به سلسلهمراتب در زمان وقوع بحران جدید آماده میکند.
آنچه که این مدیران کشف کردند، ضرورت توانایی در اعمال خلاصه گرایی بود: طراحی و مدیریت، تغییر بین و ترکیب سه سبک مختلف حکمرانی سلسله مراتبی، شبکه و حکمرانی بازار. واژه حکمرانی، همانطور که بعدا توضیح داده خواهد شد، باید به معنای کلیت تعاملاتی باشد که در آن دولت، دیگر نهادهای عمومی و جامعه مدنی با هدف حل مشکلات اجتماعی یا ایجاد فرصتهای اجتماعی شرکت میکنند.
این مثال از پویایی فرآیندهای حکمرانی چندکنشگر به تنهایی نیست. برای مثال در شبکه پلیس اجتماعی در سایه سلسلهمراتب و تفکر بازار موارد بسیاری مانند موارد بالا یافت میشود[1]. مثالهای دیگر در مورد نوسازی شهری در بریتانیا توضیح داده شدهاند[2].
همین امر را می توان با سیاست گذاری استراتژیک در سطح ملی مشاهده کرد. گاهی اوقات، سلسلهمراتب برای تحریک نظارت بر شبکه و بازار مورد استفاده قرار میگیرد، در موارد دیگر، نظارت بر شبکه بستر را برای یک "پایان" سلسله مراتبی آماده میکند.
این مثالها نشان میدهند که سلسلهمراتب، شبکهها و بازارها به عنوان اشکال هماهنگی اجتماعی این روزها با هم و در ترکیبهای پویا در داخل سازمانهای بخش دولتی و بین بخش دولتی و کنشگران غیر دولتی ظاهر میشوند. این خبر خوبی است: طیف غنیتری از ترکیبات حکمرانی را نسبت به زمانی که مدیران (عمومی)تنها به یک یا دو سبک دسترسی داشتند، فراهم میکند. با این وجود، مشکلات نظری و عملی با استفاده از چنین رویکرد سبک چند حکمرانی وجود دارد. مقالات مدیریت دولتی در مورد سودمندی یا حتی امکان تمایز این سه سبک حکمرانی تا حدودی بینتیجه بودهاست. علاوه بر این، با توجه به مولفه عملی: زمینهای که مدیران عمومی در آن کار میکنند، به طور بالقوه گیجکننده است.
در وهله اول، اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، نارضایتی اجتماعی رو به رشدی را با عملکرد دولتها و سازمانهای آنها در دموکراسیهای اروپای غربی نشان دادهاند. در هلند، اعتماد عمومی به دولت از ۶۵ % در سال ۲۰۰۰ به ۳۵ % در سال ۲۰۰۲ کاهشیافته است[3]. در سال ۲۰۰۶ ، اما نه در حدل سطح سال ۲۰۰۰ مجددا افزایش یافت[4]. موفقیت یک حزب سیاسی پوپولیستی و ضد حکومتی منجر به یک زلزله سیاسی در آن سال شد. در سال ۱۹۹۶، یک نظرسنجی بلژیکی در مورد عملکرد سیستم سیاسی - اداری نشان داد که ۶۴ % از شهروندان بلژیکی فکر میکردند که دموکراسی آنها در آن زمان در خطر است[5]. علاوه بر این، یک سری رسواییهای مالی کشف شد (آگوستا، داسولت)[6]. این امر با ظهور یک حزب سیاسی پوپولیستی جدید و قوی همراه بود. در آلمان اعتماد عمومی به دولت به طور کلی و در سیاستمداران به طور خاص در اوایل دهه ۱۹۹۰ به شدت کاهش یافت و از آن زمان به بعد در سطح پایینی باقی ماند[7]. فرانسه شاهد شورشهای ناشی از نارضایتی جدی در حومه شهرها در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ بودهاست. کمیسیون اروپا نیز با همین چالش مواجه است. در سال ۲۰۰۳ یک نظرسنجی در بریتانیا نشان داد که تنها ۳۵ درصد از مردم بریتانیا "مقدار زیادی یا عادلانه" از اعتماد داشتند که مقامات ارشد کمیسیون حقیقت را میگویند[8].
ویژگی دوم وضعیت فعلی چیزی است که محقق آمریکایی کتل آن را ظهور "مرزهای فازی" مینامد[9]. جداسازی نسبتا واضح نقشها بین کنشگران اجتماعی و مدیریت عمومی کلاسیک از بین رفتهاست. دولتها بیش از گذشته متوجه شدهاند که نمیتوانند مشکلات پیچیده اجتماعی را خودشان حل کنند. آنها بر مشارکت با دیگر سازمانهای بخش دولتی، بخش خصوصی و سازمانهای غیردولتی تکیه دارند. حجر حتی استدلال میکند که یک "خلا نهادی" پدید آمدهاست. او ادعا میکند که مسائل سیاسی مهمتر و مهمتر در کنار یا در سراسر نهادهای دولتی مورد رسیدگی قرار میگیرند[10]. سازمانهای بخش دولتی که قادر به انطباق با وضعیت جدید نیستند، دچار مشکل هستند. همکاری یک ضرورت جدید است[11]. علاوه بر این، یک موقعیت جدید وجود ندارد. گاهی اوقات سازمانهای عمومی و اجتماعی خواستار هدایت روشن و معتبر هستند، گاهی اوقات خدمات عمومی کارآمد را میخواهند، و در موارد دیگر آنها به شدت در آمادهسازی یا اجرای اقدامات دولتی مشارکت دارند. اغلب آنها همه را می خواهند.
مرزهای فازی و نارضایتی اجتماعی پدیدههای مرتبطی هستند به این معنا که وقتی مشخص نیست سازمانهای بخش دولتی برای چه چیزی و چه چیزی مسئولیت خود را بر عهده میگیرند، شهروندان ممکن است در مورد اینکه چه کسی مشکلات اجتماعی را حل خواهد کرد، بیشتر مطمئن نباشند: فازی بودن مرزهای اجرایی به نارضایتی اجتماعی میافزاید. "اصلاح" مرزهای مبهم یک ماموریت غیر ممکن به نظر میرسد. یکی از عواملی که به عدم قطعیت مدنی، جهانی شدن کمک کردهاست، فازی بودن مرزهای بین دولت و جامعه و بین دولتها را افزایش میدهد. در سراسر جهان غرب، نقش و ماهیت، و همچنین بنیادهای نهادی بخش دولتی به شدت تغییر کردهاست[12]. با این حال، این عامل تا حدی فراتر از دسترسی به مداخلات دولت (ملی)است. بنابراین، ضروری است که تلاش شود تا به طور مناسب با وضعیت جدید مقابله شود.
عدم قطعیت و ابهام نه تنها در روابط بین دولت و جامعه، بلکه در داخل سازمانهای بخش دولتی نیز ایجاد شدهاست. "جهان درونی" بخش دولتی دو واکنش معمول دارد. یکی از آنها یک نگرش جبرگرایانه است: " هم سیاستمداران و هم شهروندان از آنچه ما انجام میدهیم ناراضی هستند." واکنش دیگر یک واکنش مدیریتی دفاعی است: "اگر ما نتوانیم" رضایت مشتری "را بهبود دهیم، کاری که باقی میماند این است که کارایی ماشینآلات خود را بهبود بخشیم و تا آنجا که میتوانیم از مدیریت بخش خصوصی کپی کنیم".
در این تحقیق ما به دنبال دیگر واکنشهای ممکن خواهیم بود. کدام یک از واکنشهای حکومتی دیگر ممکن است، و چه زمانی و کجا می توان از آنها استفاده کرد؟
مارس ۲۰۰۸
لویی مولمن

[1].E.g. Meuleman (2008): Reflections on metagovernance and community policing: The Utrecht case in the Netherlands and questions about the cultural transferability of governancer approaches and metagovernance.
[2].Lowndes and Skelcher (1998): The dynamics of Multi-Organisational Partnerships: an Analysis of Changing Modes of Governance.
[3]. SCP (Netherlands Social and Cultural Planning Office)(2003): The social state of the Netherlands 2003.
[4]. SCP (2007): The social state of the Netherlands 2007.
[5]. Hondeghem (1997: 25): The national civil service in Belgium.
[6]. Woyke (2003: 409): Das politische System Belgiens.
[7]. Ismayr, 2003b: Das politische System Deutschlands.
[8]. Poll prepared for the Daily Telegraph (www.yougov.com).
[9]. Kettl (2002: 59): The transformation of governance.
[10]. Hajer (2003: 175): Policy without polity? Policy analysis and the institutional void.
[11]. Kettl (2006): Managing boundaries in American administration: The collaboration imperative
[12]. Farazmand (2004: 1): Sound governance in the age of globalization: a conceptual framework.